درسنامه آموزشی جامعه شناسی (2) کلاس یازدهم انسانی
درس 7: جامعۀ جهانی
در هر دورهٔ تاریخی، جوامع مختلف و شبکهٔ روابط میان آنها، جامعهٔ جهانی را میسازد.
جامعهٔ جهانی بر اساس ویژگیهای فرهنگی و قدرت تأثیر گذاری جوامع مختلف، حالتهای متفاوتی به خود میگیرد.
- هنگامی که یک فرهنگ در سطح جهانی غالب باشد، به میزانی که آن فرهنگ، ویژگیهای مطلوب یک فرهنگ جهانی را داشته باشد، جامعهٔ جهانی از انسجام برخوردارخواهد بود. اگر فرهنگ یا فرهنگهای غالب و اثرگذار، ویژگیهای مطلوب را نداشته باشند، جامعهٔ جهانی با چالشهای درون فرهنگی مواجه خواهد شد. فرهنگ سلطه، جامعهٔ جهانی را به بخشهای مرکز و پیرامون تقسیم میکند؛ کشورهای پیرامون را به مرکز وابسته میسازد و زمینهٔ ستیز و چالش میان آنها را ایجاد میکند.
- هنگامی که جامعهٔ جهانی عرصهٔ حضور فعّال فرهنگهای متفاوت باشد، تعاملات، گفتوگوها و برخوردهای فرهنگی و تمدنی رخ خواهد داد، در این صورت، چالشهای جامعهٔ جهانی نیز از نوع چالشهای بین فرهنگی و تمدنی خواهند بود. مواجههٔ فرهنگ غرب با فرهنگ اسلام نمونهای از چالش بین فرهنگها و تمدنها در سطح جهان است. امروزه جامعهٔ جهانی در چه وضعیتی قرار دارد؟ کدام یک از حالتهای گفته شده بر جامعهٔ جهانی حاکم است؟
جامعهٔ جهانی در گذشته و حال
جامعهٔ جهانی تاریخ و سرگذشتی دارد. جامعهٔ جهانی در گذشته چگونه بوده و در دوران جدید چه ویژگیهایی پیدا کرده است؟
جامعهٔ جهانی قبل از ظهور غرب جدید بهصورت امروز نبوده است؛ فرهنگها و تمدنهای مختلف، هر یک در بخشی از جهان، حاکمیت سیاسی مربوط به خود را بهوجود آورده بودند. روابط اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی بین کشورهای مختلف با حاکمیتهای متفاوت برقرار بود و جامعهٔ جهانی که از طریق این روابط شکل میگرفت به گونهای نبود که سرنوشت تعاملات فرهنگی را تابع روابط سیاسی، نظامی یا اقتصادی قرار دهد. به همین دلیل اگر برخی کشورها مورد هجوم نظامی قرار میگرفتند، در صورتی که از ظرفیت فرهنگی برتری برخوردار بودند، گروه مهاجم را درون خود هضم و جذب میکردند. فرهنگهای مختلف نیز میتوانستند از مرزهای جغرافیایی خود از طریق روابط تجاری یا گفتوگوهای مستقیم علمی و معرفتی، عبور کنند.
برای نمونه فرهنگ ایرانی در دوره حاکمیت سلوکیان، هویت خود را حفظ کرد. چین با آنکه از مغولان شکست خورده بود، فرهنگ خود را بر آنان تحمیل کرد. نشر و گسترش اسلام نیز متکی بر قدرت سیاسی و نظامی آن نبود بلکه مرهون قوّت و قدرت فرهنگی آن بود. ایرانیان، به تدریج اسلام را پذیرفتند. مسلمانان آسیای جنوب شرقی از طریق تجارت با فرهنگ اسلامی آشنا شدند و به آن روی آوردند.
|
|
فرهنگ غرب از سدهٔ هفدهم تا بیستم، شکل جدیدی به روابط میان جوامع با جامعهٔ جهانی بخشید. در دو سدهٔ نوزدهم و بیستم، سازماندهی سیاسی و اقتصادی جدیدی شکل گرفت که جوامع غربی را بهصورت جوامع مرکزی و دیگر جوامع را بهصورت جوامع پیرامونی درآورد. طی این مدت، فرهنگ کشور های غیرغربی نیز در حاشیهٔ روابط و سازمانهای سیاسی و اقتصادی جهانی، وضعیتی متزلزل و آسیبپذیر پیدا کرد.
مقایسه کنید (صفحهٔ 57 کتاب درسی)
با توجه به آنچه در فصل اوّل دربارهٔ سه مرحله استعمار، استعمار نو و استعمار فرانو گفته شد، موقعیت فرهنگی جوامع غیر غربی را در این سه مرحله، مقایسه کنید.
- در استعمار قدیم، کشورهای غیر غربی به لحاظ اقتصادی آسیبپذیر بودند چون توجه بیشتر به قدرت نظامی بود.
- در استعمار نو، علاوه بر استقلال اقتصادی، استقلال سیاسی کشورهای غیر غربی نیز به خطر افتاد زیرا جوامع غربی برای این جوامع، دست نشانده تعیین میکردند.
- در استعمار فرانو، اصالت بر تسلط فرهنگی است و تغییر فرهنگ اولویت این نوع استعمار است و هویت فرهنگی کشورهای غیر غربی در پوشش جهانی شدن و از طریق رسانهها به خطر میافتد
شکلگیری نظام نوین جهانی
در سدههای هفدهم تا بیستم، اقتصاد گستردهای شکل گرفت که تقسیم کارش از مرزهای سیاسی و فرهنگی موجود فراتر رفت و نظامی در سطح جهان با عنوان «نظام نوین جهانی» پدید آورد که جوامع غربی را بهصورت مرکز و سایر جوامع را بهصورت پیرامون درآورد. جوامع غربی چگونه بر روابط بینالملل تأثیر گذاشتند و نظام نوین جهانی چگونه پدید آمد؟
در فرایند تکوین نظام نوین جهانی مراحل چهارگانهٔ زیر طی شد:
- پیدایش قدرتهای سیاسی سکولار
- پیوند قدرت با تجارت، سرمایه و صنعت
- به خدمت گرفتن مبلغان مذهبی و سازمانهای فراماسونری
- استعمار و ادغام جوامع در نظام نوین جهانی
پیدایش قدرتهای سیاسی سکولار: زوال تدریجی قدرت کلیسا منجر به حاکمیت فئودالها و اربابان بزرگ (کنتها و لردها) شد. در نهایت، با انقلاب فرانسه دولتهایی شکل گرفتند که بهطور رسمی جدایی خود را از دین اعلام کردند. این دولتها برخلاف حکومتهای گذشته، خود را نه با هویتی دینی بلکه با ویژگیهای جغرافیایی، تاریخی و خصوصاً نژادی و قومی میشناختند. دولت - ملتهای جدید از این طریق پدید آمد.
پیوند قدرت با تجارت، سرمایه و صنعت: رشد تجارت و بردهداری، انتقال بردههای سیاهپوست آفریقایی به مزارع امریکایی و انتقال ثروت به جوامع اروپایی موجب شد که بازرگانان نسبت به زمینداران جایگاه برتری پیدا کنند. دولتها برای افزایش قدرت خود به سرمایه و پول بازرگانان نیاز داشتند و بازرگانان برای تجارت و سود، نیازمند حمایت نظامی دولتمردان بودند. بدین ترتیب، پیوند قدرت با ثروت و تجارت شکل گرفت. صنعت، عنصر دیگری بود که انباشت ثروت سرمایهداران را سرعت بخشید.
به خدمت گرفتن مبلغان مذهبی و سازمانهای فراماسونری: کشورهای غربی به مواد خام، نیروی کار ارزان و بازار مصرف کشورهای غیرغربی نیاز داشتند. آنها برای تأمین منافع اقتصادی خود نیازمند درهم شکستن مقاومت فرهنگی اقوامی بودند که سلطه و نفوذ آنها را تحمل نمیکردند. آنها برای رسیدن به این هدف در وهلهٔ نخست از مبلغان مذهبی و سازمانهای فراماسونری استفاده میکردند.
دولتهای سکولار غربی در حمایت از مبلغان مسیحی انگیزهٔ دینی نداشتند. آنها همانگونه که در ابتدا برای حذف قدرت کلیسا و ایجاد سیاست سکولار، حرکتهای پروتستانی را به خدمت گرفتند، در این مرحله، از تبلیغ مسیحیت برای گسترش جهانی قدرت خود استفاده کردند. آنان با تبلیغ مسیحیت، فرهنگ عمومی جوامع غیرغربی را دچار اختلال میکردند و از طریق سازمانهای فراماسونری نیز بر نخبگان سیاسی آن جوامع تأثیر میگذاشتند.
استعمار و ادغام جوامع در نظام نوین جهانی: استعمار مهمترین عامل ادغام جوامع غیرغربی در نظام جهانی جدید بود. کشورهای استعمارزده به دو نوع تقسیم میشوند؛
- برخی از آنها توسط استعمارگران به اشغال کامل نظامی درآمدند؛ مانند هندوستان (کمپانی هند شرقی)، اندونزی (هند هلند) و الجزایر.
- ولی جوامعی که از قدرت مقاومت بیشتری برخوردار بودند و کشورهای غربی نمیتوانستند بهصورت مستقیم آنها را تحت سلطهٔ سیاسی خود درآورند، از طریق نفوذ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در نظام نوین جهانی ادغام شدند. در دورهٔ استعمار اینگونه جوامع، تحت نفوذ کشورهای استعمارگر قرار میگرفتند و در شرایط نیمه استعماری به سر میبردند؛ مانند چین، عثمانی و ایران.
جوامع استعمارزده به رغم مقاومتهایی که طی قرن بیستم انجام دادند، با استعمار نو و فرانو مواجه شدند.
گفتوگو کنید (صفحهٔ 62 کتاب درسی)
با توجه به متن بالا دربارهٔ هویت کشورهای تازه تأسیس و تاریخی که برای هویت آنها تدوین میشود، تأمل و گفتوگوکنید.
در بسیاری از کشورهای تازهتأسیس، مرزها و هویت ملی نه براساس فرهنگ و پیشینهٔ واقعی مردم، بلکه توسط قدرتهای استعمارگر تعیین شد. این کشورها برای تثبیت موجودیت جدید خود ناچار بودند تاریخی تازه بنویسند؛ تاریخی که بخشهایی از گذشته را حذف میکرد و روایتهایی جدید میساخت تا هویت تحمیلی را مشروع جلوه دهد. همین امر باعث شد میان هویت واقعی مردم و هویت سیاسیِ تازه ایجادشده، فاصله و ناهماهنگی بهوجود آید.
بهدلیل این تاریخسازی و مرزبندیهای ساختگی، بسیاری از این کشورها با بحران هویت، اختلافات قومی و وابستگی فرهنگی مواجه شدند. در واقع، هویت جدید آنها بیش از آنکه ریشهدار باشد، ابزاری برای کنترل سیاسی و جلوگیری از شکلگیری قدرتهای بزرگ و مستقل بود؛ به همین دلیل این کشورها تا امروز نیز با چالش هویت و انسجام اجتماعی روبهرو هستند.
با هم تکمیل کنید (صفحهٔ 62 کتاب درسی)
| حالتهای مختلف جامعه جهانی (براساس ویژگیهای فرهنگ غالب) |
پیامدها و نوع چالشها | نمونه |
|---|---|---|
| غلبهٔ یک فرهنگ جهانی | اگر فرهنگ غالب مطلوب باشد → انسجام؛ اگر نامطلوب باشد → چالشهای درونفرهنگی |
سلطهٔ فرهنگ غرب و شکلگیری رابطهٔ مرکز ـ پیرامون |
| حضور فعال فرهنگهای مختلف | بین فرهنگی - تمدنی | مواجههٔ فرهنگ غرب با فرهنگ اسلام |
| فرهنگ سلطه و تقسیم جهان به مرکز و پیرامون | وابستگی، نابرابری، تعارض و ستیز | کشورهای استعمارزده در نظام نوین جهانی |
مفاهیم اساسی (صفحه 63 کتاب درسی)
نظام نوین جهانی، جامعهی جهانی، فراماسونرها، روابط مرکز پیرامونی، استعمار و ادغام، فرهنگ سلطه
خلاصه کنید (صفحه 63 کتاب درسی)
- استعمار مهمترین عامل ادغام جوامع غیر غربی در نظام نوین جهانی بود.
- در هر دوره ی تاریخی، جوامع مختلف و شبکه روابط میان آنها، جامعهٔ جهانی را میسازد.
- در گذشته؛ فرهنگها و تمدنهای مختلف، هر یک در بخشی از جهان، حاکمیت و قدرت سیاسی مربوط به خود را بهوجود آورده بودند.
- فرهنگ غرب از سدهٔ هفدهم تا بیستم، شکل جدیدی به روابط میان جوامع یا جامعهٔ جهانی بخشید.
- نظام نوین جهانی، جوامع غربی را بهصورت مرکز و سایر جوامع را بهصورت پیرامون درآورد.
- زوال تدریجی قدرت کلیسا به حاکمیت فئودال ها و اربابان بزرگ (کنت ها و لردها) منجر شد.
- دولتهای سکولار غربی در حمایت از مبلغان مسیحی انگیزه ی دینی نداشتند.
آنچه از این درس آموختیم (صفحه 63 کتاب درسی)
در این درس آموختیم که جامعهٔ جهانی همواره تحت تأثیر نوع فرهنگهای غالب شکل میگیرد و با ظهور فرهنگ جدید غرب، روابط جهانی از تعامل طبیعی تمدنها به ساختاری نابرابر و مرکز ـ پیرامونی تبدیل شد. غرب با تشکیل دولتهای سکولار، پیوند قدرت با سرمایه و صنعت، بهرهگیری از مبلغان و فراماسونری و در نهایت استعمار مستقیم و غیرمستقیم، نظام نوین جهانی را ایجاد کرد و بسیاری از کشورها را در این ساختار ادغام نمود. نتیجه آن بود که هویت فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جوامع غیرغربی تضعیف شد و شکل جدیدی از سلطه و وابستگی پدید آمد؛ سلطهای که بعدها در قالب استعمار نو و استعمار فرانو ادامه یافت و بیش از گذشته بر تغییر فرهنگ و هویت ملتها تمرکز داشت.